بهاران

بهاران است و شکوفه ها مي رويند / انگار امسال چيز ديگري به ما مي گويند
مي گويند هيچ زمستاني هميشگي نيست/ مي گويند هيچ ظلمي ماندني نيست
ندا مي دهند مارا شکوفه ها / خبر مي کنند ما را پرستو ها
صدا مي زند ما را باد /آن صداي سرمست و شاد
گويد به ما سبز هميشه پیروز است /گويد به ما سبزی نماد نوروز است
گويد نبيني کاج را چه ايستاد / در مقابل ظلم خزان راستاد
امسال سبز ها را چيدند/برگ ها را پي هم ريختند
اما ما مثال سرو هستيم / ميميريم ولي نمي ترسيم
همه با هم يک سرود را مي خوانيم/سر ايد زمستان،اين را مي دانيم

Wednesday, December 8, 2010

چرا اعتراض نکنیم ؟

چرا اعتراض نکنیم ؟


میگی مملکت هرج و مرج نیست ؟ هرج و مرگ مگه چیه؟ ما را می چاپید،از خونه و زندگی آواره مون کردید.دیگه از ما چیزی نمونده، رعیتی دیگه نمونده ، چهقدر همین خود تو ما را تلکه کردی؟کی لا مذهبه ؟ شماها که هزار مرتبه قرآن را مهر کردید و زیر قولتان زدید؟ نیامدید قسم نخوردید که همه دیگر در امان هستند؟چرا مردمو بی خودی میگیرید ؟ چرا بی خودی می کشید ؟ کی دزدی میکنه ؟ جد اندر جد من در این ملک زندگی کرده اند. کدام یک از ارباب ها پنجاه سال پیش در ایران بوده اند ؟ بخشی از کتاب نامه ها اثر بزرگ علوی
دوستی چند روز پیش به من گفت . چرا اینقدر اعتراض میکنی؟ مگر آدم به هرچیزی اعتراض میکند ؟ این خیلی بد است و از این حرف ها . او میگفت دیدم در بانکی شخصی میخواست با همه دعوا کند و سر هرچیزی اعتراض میکرد. دیدم او فردی نسبتا مسن است و گفتم تا حالا از زندگیش لذتی نبرده است ! . این ها را میگفت تا بگوید اعتراض چیز بدی است . ولی من خطاب به همان انسان وارسته و خدا جوی و همه ی افراد دیگری که اینچنین تفکری دارند می گویم : آیا عقل حکم میکند که شما به چیزی که میدانی تفریق در آن زندگی ات را تغییر میدهد اعتراض نکنی ؟ این درست است که هرکاری کردند بگوییم : نه بیا از زندگی لذت ببریم، به ما چه رییس جمهور چه کسی می شود؟ به ما چه که مردم در خیابان ها میمیرند ، به ما چه که به مردم کشورمان توهین می شود ، اصلا به ما چه ربطی دارد که دارند میگویند خلیج عربی ؟ حالا ما به اسمش چه کار داریم ؟ همین هاست که مارا به این وضع رسانده . مهم ترین اصل در هر کشور بالاخره اعمال رییس جمهور است . رییس جمهور است که ما را به دنیا معرفی میکند و البته رییس جمهور هم توسط مردم انتخاب می شود. در ابتدا همه را رد صلاحیت میکنند و فقط 4 نفر را که تاکنون کاری به جز تایید حرف های آقایان انجام نداده اند را به عنوان کاندیدا معرفی میکند . ما میگوییم خب باز هم همین چهار نفر خوب هستند. در تبلیغات به صورت شدیدی طرف یکی را میگیرند ما باز هم اعتراض نمیکنیم و می گوییم به ما چه ربطی دارد در هر صورت حق به حق دار خواهد رسید . اما دیگر وقتی که رای ها را عوض میکنند نمیتوانیم ساکت بنشنیم. در نگاه اول میگوییم خب چه فرقی دارد اسم رییس جمهورمان چه باشد یا چه شکلی باشد ؟ اما نکته ی مهم اینجاست که اعمال و رفتار این فرد است که آینده ی ما را رقم خواهد زد . حرکات رییس جمهور وقت بود که سر و شکلی به این کشور داد و حرکات رییس جمهور حال بود که ما را در همه جای دنیا بی اعتبار کرد. پس به ما حق بدهید که اعتراض کنیم . پس از انتخابات میلیون ها نفر اعتراض کردند . اما ایران بر خلاف همه ی دنیاست. در ایران مردمش را خس و خاشاک میخوانند و به مردمشان در خیابان تیر اندازی میکنند. صد ها تن از جوانان آینده دار این مملکت را در خیابان به خاک و خون کشیدند و هزاران نفر را در زندان ها اسیر کردند. کدام عقل سالمی می گوید در این وضع نباید اعتراض کرد ؟ شاید فرد بعدی که در خیابان جان میدهد خود تو باشی یا حتی فرد بعدی که از آه و ناله هایش دل آدم را در زندان ها می لرزاند شخصی از خانواده ی تو باشد ؟ ما همیشه سعی داشته ایم مردمان خود را از صحنه دور نگه داریم و هرچه شد به آن ها به طور معکوس بفهمانیم کاری که واقعا رسانه ملی به خوبی از پس آن بر آمده است . به خاطر اعتراض بازار کشور را به خاطر آلودگی هوا ! تعطیل میکنیم . فردی تعریف می کرد می گفت زمان ابندای انقلاب به یک ماشین به یکی از روستا های دور افتاده رفتیم و آن ها جلوی ماشین علف و کاه میریختند و فکر می کردند که ماشین یک حیوان است . او میگفت واقعا شاه چقدر مردم را بی سواد و عقب افتاده کرده بود . اما به نظر شما وضع حالای ما بهتر از آن دوران است ؟
بله ما تا وقتی که خود گوییم و خود خندیم و خود مرد هنرمند باشیم وضعمان همین است که همین است ! ا



Saturday, October 30, 2010

فیس‌بوک؛ شبکه خبرچین‌های برانداز

فیس‌بوک؛ شبکه خبرچین‌های برانداز


سازمانی پانصد میلیونی را در نظر بگیرید که همه اعضای آن جاسوس هستند. مطمئنا سازمان‌های جاسوسی نظیر سیا، موساد، KGB (سازمان اطلاعات روسیه)، MI6 (سازمان اطلاعات انگلیس) و سایر سازمان‌های جاسوسی به گرد پایش هم نخواهند رسید. از دید مسئولان جمهوری اسلامی، ‌شبکه اجتماعی فیس‌بوک چنین سازمانی است. سازمانی با پانصد میلیون کاربر که برای دستگاه‌های امنیتی غرب خبرچینی می‌کند و زمینه‌ساز انقلاب و براندازی است.

طبیعی است که هر حکومتی اعضای سازمان‌های جاسوسی را سرکوب کند. جمهوری اسلامی‌هم می‌خواهد دقیقا همین کار را بکند. آنها فیس‌بوک را فیلتر کرده‌اند و برای کاربرانش خط و نشان می‌کشند. حق با آنهاست. چون کاربران فیس‌بوک واقعا خبرچین هستند. آنها هر روز انبوهی از خبرها را کنار هم می‌چینند و در یک رابطه تعاملی به قضاوت درباره رویدادها می‌پردازند. آیا این کار اقدامی ‌براندازانه نیست؟ در نگاه جمهوری اسلامی‌ مطمئنا معنایی جز براندازی ندارد.

براندازان خطرناک

واژه دستمالی شده «براندازی» همچنان یکی از پرطرفدارترین و پرکاربردترین واژه‌ها در ادبیات سیاسی و رسانه ای حکومت ایران است. متهم کردن مخالفان به تلاش برای براندازی ریشه در سنتی سی ساله دارد که گذشت زمان تنها فرم آن را تغییر داده است. در سال‌های نخست پیروزی انقلاب، گروه‌های مسلح مخالف حکومت متهم به براندازی شدند. به فاصله‌ای اندک، برخی گروه‌های ملی‌گرا و ملی- مذهبی با اتهام براندازی از صحنه بیرون رفتند. دست آخر نوبت به اصلاح‌طلبان چپ رسید و مدتی است که اصطلاحی جدید یعنی «براندازی نرم» از سوی نهادهای امنیتی ایران ابداع شده تا آنها را هم از عرصه سیاسی به بیرون براند.

“فیس‌بوک هیولایی است که یک دستش را قطع می‌کنند، ده دست تازه در می‌آورد. فیلترش می‌کنند، فیلترشکن‌های خاص برایش درست می‌شود. کاربرانش را تهدید به مجازات می‌کنند، سیل کاربران تازه به آن سرازیر می‌شوند”

شبکه‌های ماهواره‌ای و وب‌سایت‌های اینرنتی، متهمان ردیف اول این نوع از براندازی هستند. حکومت برای مهار کردن این متهمان همه ابزارهای خود را به خدمت گرفته است. با هزینه‌ای هنگفت روی شبکه‌های ماهواره‌ای اپوزسیون پارازیت فرستاده، با هزینه‌هایی هنگفت‌تر تجهیزات فیلترینگ هوشمند شبکه‌های اینترنتی را به خدمت گرفته و علاوه بر این امکاناتی را برای شنود مکالمات و ردیابی فعالیت کاربران اینترنت خریداری کرده است. اما این متهمان تازه، نه تنها به حاشیه نمی‌روند که روز به روز قدرتمندتر می‌شوند. در نگاه جمهوری اسلامی،‌ فیس‌بوک یکی از ابزارهای خطرناک برای این نوع از براندازی ‌است.

هیولای هزار دست

فیس‌بوک هیولایی است که یک دستش را قطع می‌کنند، ده دست تازه در می‌آورد. فیلترش می‌کنند، فیلترشکن‌های خاص برایش درست می‌شود. کاربرانش را تهدید به مجازات می‌کنند، سیل کاربران تازه به آن سرازیر می‌شوند و خلاصه هر چه حکومت بر طبل تهدید و ارعاب می‌کوبد و فریاد می‌زند که فیس‌بوکی‌ها جاسوس و عامل اجنبی و خبرچین هستند، به گوش جماعت دست به کی‌بُرد نمی‌رود که نمی‌رود. اتفاقا این حرف‌ها می‌شود سوژه سرگرمی ‌اهالی فیس‌بوک و چه استتوس‌ها و کامنت‌هایی که درباره این ادعاها نوشته نمی‌شود.

اما حکومت هم دست‌بردار نیست. سال گذشته در بزنگاه دادگاه‌های دسته جمعی اصلاح‌طلبان بود که ماموران امنیتی به خیال خود برگ آس را رو کردند. در جایی از کیفرخواست متهمان این دادگاه، ادعا شده بود که «کشورهای غربی علاوه بر فعالیت در حوزه شبکه‌های تلویزیونی، در عرصه اینترنت نیز سرویس‌هایی را به اغتشاشگران ارائه دادند.» همان‌جا آمده بود «فعال کردن شرکت امریکایی فیس‌بوک در راستای تسهیل ارتباطات میان کاربران ایرانی و سایر کشورها» بوده و «این شرکت در مقطع اغتشاشات نسخه آزمایشی فارسی خود را ارائه کرد تا آشوبگران بهتر بتوانند از آن استفاده کنند.»

“رقم ۵ هزار میلیارد ریالی «مقابله با جنگ نرم» که در بودجه سال ۱۳۸۹ تصویب شد معنایش این بود که قرار است حکومت همچنان شلاقش را در هوا بچرخاند و با باد مبارزه کند. مقابله با فیس‌بوک بخشی از این پروژه بود”

چند روز بعد نمایش اعترافات محمدعلی ابطحی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، از تلویزیون پخش شد که در بخشی از آن می‌گفت: «… آوردن مردم به خیابان، تعیین مسیر، آوردن تجهیزات و گزارش لحظه به لحظه رخدادها توسط فیس‌بوک تماما مواردی بود که قبل از انتخابات (اصلاح طلبان) آن را پیگیری می‌کردند و می‌خواستند این اعتراضات را به یک نهضت تبدیل کنند.» شنیدن این عبارات از زبان ابطحی در نوع خود تامل‌برانگیز بود. او پیش از انتخابات وبلاگی پر طرفدار داشت که گاهی حاشیه‌های خبرساز از اتفاق‌های درون حکومت یا تحولات جریان اصلاح طلب را فاش می‌ساخت.

اعتراف گرفتن از چنین شخصی درباره تاثیر شبکه‌های اجتماعی اینترنتی بر ناآرامی‌های پس از انتخابات نیت اعتراف گیران را به خوبی برملا می‌کرد. هدف آنها این بود که اینترنت را خطری بالفعل برای حیات جمهوری اسلامی‌معرفی کنند. خطری که با تاسیس شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک فراگیرتر شده و سرمایه گذاری‌های سرسام آور برای تسلط حکومت بر منابع خبری را بی‌ثمر کرده است.

دشمنان پنهان سانسور

رقم ۵ هزار میلیارد ریالی «مقابله با جنگ نرم» که در بودجه سال ۱۳۸۹ تصویب شد معنایش این بود که قرار است حکومت همچنان شلاقش را در هوا بچرخاند و با باد مبارزه کند. مقابله با فیس‌بوک بخشی از این پروژه بود. انبوهی از پایگاه‌های اینترنتی با عنوان‌هایی شبیه به هم شکل گرفتند و شروع به نوشتن درباره مضرات شبکه‌های اجتماعی اینرنتی کردند. سایت‌هایی که معجونی از داستان‌های مختلف را درباره شبکه‌های اجتماعی به خورد مخاطب داده و از همه چیز می‌گویند. از این‌که چنین شبکه‌هایی عامل ترویج فساد و طلاق و انحراف‌های اخلاقی هستند گرفته تا این‌که این شبکه‌ها عامل براندازی و آشوب‌اند.

در گزارش‌های این سایت‌ها معمولا به منابع مجعولی استناد شده یا از رسانه‌های نامعتبری بهره برده می‌شود که گفته‌هایشان ارزش و اعتباری ندارد. این شلاقی است که هنوز هم بی وقفه در هوا می‌چرخد و با هر ضربه بی‌ثمر، بر ترس نهادهای امنیتی اضافه می‌کند. مستندی که به تازگی در شبکه اول تلویزیون جمهوری اسلامی ‌درباره دست‌های پشت پرده فیس‌بوک پخش شده، این ترس را به خوبی بازتاب می‌دهد.

در این مستند از بنیان‌گذار فیس‌بوک به عنوان یهودی‌زاده‌ای نام برده می‌شود که یکی از پنجاه شخصیت سرشناس منکر خداوند است و فیس‌بوک را با پشتیبانی دولت اسراییل راه اندازی کرده تا «افراد را برای عملیات‌های ویژه در سازمان‌های جاسوسی غرب» شناسایی کند. پس از این ادعاها، تصاویر دو مرد روی صفحه ظاهر می‌شود که می‌گویند از طریق فیس‌بوک در حال جاسوسی برای سازمان‌های اطلاعاتی هستند.

در پایان گفته‌های این دو نفر مستند به مقصد اصلی خود می‌رسد. کلیدواژه اصلی جایی است که گوینده عنوان می‌کند: «در جریان انتخابات و حوادث بعد از آن، ایران شاهد هجمه تبلیغاتی شدیدی بود که توسط فیس‌بوک صورت گرفت.» این عبارت زمانی تکمیل می‌شود که روی پس‌زمینه‌ای از لوگوی فیس‌بوک، جمله «اینان دشمنان پنهان‌اند» با صدایی هشداردهنده به گوش مخاطب می‌رسد. هدف این است که مخاطب بترسد، یا لااقل کمی ‌نسبت به اهداف و کارکرد فیس‌بوک بدبین شود؛ اما چنین نمی‌شود.

برعکس، لینک این مستند در یوتیوب، ساعتی پس از پخش از صدا و سیما، روی صفحات فیس‌بوک بسیاری از کاربران ایرانی به اشتراک گذاشته می‌شود و کامنت‌های کاربران پای این لینک نیز نشان می‌دهد که تفکر امنیتی و رسانه‌ای جمهوری اسلامی ‌تا چه حد برای اعضای شبکه‌های اجتماعی سرگرم کننده، تمسخر آمیز و در کل اسباب تفریح است. با این حال رسانه‌های حکومتی مطمئنا باز هم از این نوع مستندها پخش خواهند کرد. باز پای «صهیونیسم جهانی» و «سرویس‌های جاسوسی» را به میان می‌کشند و کاربران شبکه‌های اجتماعی را «فریب خورده» و «عامل دستگاه‌های امنیتی غرب» معرفی می‌کنند. آنها راه دیگری برای خود نمی‌شناسند.

تا امروز تمام گروه‌ها و احزاب منتقد با این حربه‌ها به حاشیه رانده شده‌اند و شبکه‌های اجتماعی اینترنتی هم ظاهرا از این قاعده مستثنی نیستند. استثتا در جایی دیگر است. هر چه رسانه‌ها و نهادهای امنیتی حکومت از این شبکه‌ها چهره‌ای مخوف و مافیایی‌تر نشان می‌دهند، علاقه و توجه عمومی‌ به آنها بیشتر می‌شود. در حال حاضر بسیاری از کارکنان صدا و سیما و سایر نهادهای رسانه‌ای حکومت، برای خود در فیس‌بوک صفحه‌ای ایجاد کرده‌اند و حتی بعید نیست آن آقایی که گوینده مستند صدا و سیما درباره فیس‌بوک است خود عضو این شبکه اجتماعی باشد و در آن خبرچینی کند. خبرها را دور از سانسورهای رسمی‌ کنار هم بچیند و نتیجه خودش را بگیرد. این احتمال دور از ذهنی نیست.

Friday, July 23, 2010

چه کردیم؟

امروز اول مرداد سال 89 هست. پارسال این وقت خیلی داغ بودیم و همه کاری می کردیم.22 خرداد رو که یادتونه. اما امسال چی با یکدونه 22 خرداد همه چی رو تموم کردیم . چرا اینقدر زود خسته شدیم؟ حتی 18 تیر هم کاری نکردیم .با این وضع هیچ چیز فرق نمیکنه و همچنان باید تو این مملکت به همون وضع قبل زندگی کنیم. تازه با وجود یارانه ها که دیگه همون وضع قبل غنیمته.دیگه به هر نفر 20 هزار تومان میدن هرماه و فقط پول برق یهو از 20 هزار تومان به 100 هزار تومان میرسه.وضع اجتماعی هم که همینه . خانم ها شدن مثل ماشین تخلف کنن جریمه میشن . یه دوستان میگفت دیگه باید اگه آقایی خواست ازدواج کنه باید خلافی خانمش رو بگیره . واقعا اینه اون ایرانی که کورش و داریوش و اشک اول انتظارش رو داشتن؟ این بود اون ایرانی که هرجا اسمش رو می بردی همه لرزه به تنشون می افتاد . ایران کنونی تنها چیزی که میتونه بهش افتخار کنه مردمان شجاعش هستند . امیدوارم که ما بتونیم این افتخار رو برای مملکتمون حفظ کنیم

Thursday, April 1, 2010

نبض گلوله

دو شعر برای جنبش سبز مقاومت

رضا راد




نبض گلوله بر گلوی خواهرم نشست

شبهای ماندگار که هرگز سحر نشد

دلهای داغدار که در شعر من شکست

چشمان من به راه تو خون گریه میکنند

بنگر ندای صلح...

نامردمان به مردمکانم چه میکنند

در واژه ها نگرد

ازشور شعر من،

جز غم نمیرسد

دیریست این صدا به خدا هم نمیرسد

دیدی ندا چگونه به زنجیر میکشند؟

بر راهیان نور و غزل تیر میکشند؟

دیدی به جرم عشق چه کردند با بهار؟

باران ببار، محض رضای خدا ببار!

دیدی تو خواهرم...

دیدی غمی به وسعت دنیا تو را سرود؟

دیدی که چشمهات ، آغاز قصه بود؟

با یاد چشمهای تو تا صبح می روم

تا آسمان عشق،تا خدا

تا از طلوع سرد تعلق شوم جدا

اما بدان ندا...

با رد پای سرد تیرهای ناسپاس،

پنهان نمیشود،

عطر و شمیم جاودان و دلنواز یاس

این را بدان تو خواهرم از عشق تا خدا،

راهیست نانوشته که در چشمهات بود

در شعر من نبود...


***

خوشا آن روزگاران سراسر سبز،

یادت هست؟

سحر خورشید را بیدار میکردیم

اذان عشق میگفتیم و آش نذری همسایه را افطار میکردیم

سر هر سفره بوی برکت نان بود

سخن از عشق وایمان بود

یادت هست؟

تمام افتخار ایل ما آزادی ما بود

بهشت اینجا ،همین آبادی ما بود

همین شور و شعور و شادی ما بود



تا آن شب...

شب شومی که اهریمن به خرمن ها شبیخون زد

چرا بر ما چنین آمد؟

چرا اهریمن بی دین لا مذهب ، به نام مذهب و آیین و دین آمد؟

چرا زنجیر و زندان سهم عاشق شد؟

چرا حبس ابد حکم شقایق شد؟

کدام آیین جواز قتل و غارت داد؟

کدامین آیه بر کشتار انسانها بشارت داد؟



کجایی اهل آبادی بیا برگرد

از آن شب تا کجا باید اسارت را تحمل کرد؟

از آن شب تا کجا باید به مرگ رازقی تن داد؟

بیا با من ، تو هم فریاد کن،فریاد

که دیگر وقت سازش نیست ، ما دیگر نمی سازیم

بیا ما با سلاح عشق و ایمان ، با دلی خونین ،

به یاد سبز یاران لرزه بر اندام اهریمن میندازیم

و روزی بر سر آن سفره های پاک افطاری

که ایمان ، همچو نان گرم است و طعم عشق دارد نان و خرمایش

سرود پاک آزادی ز سر گیریم

بمان ای اهل آبادی ، تحمل کن

بخوان ، گل کن

در آن روز از غم دنیا جدا هستیم

تمام اهل عشق آنجا ، در آن افطار ، مهمان خدا هستیم

شعری برای جنبش سبز

این دومین شعری هست که در وبلاگ قرار میگیره من سعی می کنم هر شعری که درمورد جنبش سبز بود در این سایت بگذارم شعر سر صفحه هم برگ سبزی است تحفه ی درویش امیدوارم خوشتون اومده باشه


شعری برای جنبش سبز
ح- م



قدم های ما بود

که سبز ترین غزل آزادی را سرود.

طلسم ترس

زیر گام های ما شکست.

اشک زلال صداقت

زنگار دروغ را

از چشم شهرمان زدود.

با هزاران هزار

فواره عشق ونور

درخلیج خونین غروب.



تا قدس

بر این همه شکوه

نماز برد.

Wednesday, January 27, 2010

اولین پست

سلام به همگی دوستان سبز.ما دوباره برگشتیم شاید عده ای در میهن بلاگ به سایت موسوی 88 سر زده بودند ولی خوب بعد یه مدت دوری برگشتیم و الان می خواهیم تا پیروزی به کار خود ادامه دهیم ولی شاید دیگه در عرصه ی خبررسانی عمل نکنیم و بیشتر به جنبه های هنری جنبش سبز به خصوص ادبیات بپردازیم